تبلیغات
خانومی - چرا به مهتاب قانع شدیم ، پس خورشید چی ؟!!
تاریخ : شنبه 21 دی 1392 | ساعت 02 و 25 دقیقه و 00 ثانیه | نویسنده : قلم نگار لحظه ها

این روزا به خیلی از تلخیهای زندگی  می خندم ، گاهی اوقات كه از بیرون این آكواریوم به خودمون نگاه می كنم ، واقعا خندم می گیره ‍‍؛ از حركاتمون، رفتارمون  و مشغولیاتمون . ولی خیلی زود  این خنده ها تلخ می شن كه بعضی وقتا منجر به ریختن اشكها هم میشه و با سرتكان دادنهایی پر از حسرت خلاصه میشن. ( شدم ) مثل یه ماهی توی  دسته ماهیهای ترسو كه با هر ضربه به شیشه با ترس و لرز مسیرمون روعوض می كنیم ، جایی رو هم كه نداریم بریم ، به ناچار یه گوشه منتظر ضربه بعدی می مونیم و بعدشم فرار! نمی ایستیم که بجنگیم.
ما واقعا خنده دار هستیم مگه نه !؟؟ هر كس كه دید و نخندید بلد نیست بخنده یا كه قبلش از گریه دق كرده و مرده پس مجالی برای خندیدن نداره؟!!!

چند روز پیش پیرمردی که راننده  تاكسی بود بهم می گفت : ببین به اونی كه چیزی نمی دونه و دم نمی زنه یه چوب باید زد ولی به اونی كه می دونه و دم نمی زنه باید دوتا زد ... چون و چراش رو حتماً خودتون می دونید ! ( یعنی ( من ) هم جزء اونایی ام كه باید دو تا بخوریم ؟! )

نمی دونم ... فقط كاش می شد كه به جای نگاه كردن به نیمه پر لیوان ، جرات پر كردن نیمه خالی رو داشته باشیم و به این سوسوی ضعیف قناعت نكنیم .
باور كنید كه جای ما فقط  اینجا نیست ... لیاقت مامیتونه دریاها باشه !
باید بیشتر بدونیم - بیشتر بخونیم - بیشتر انجام بدیم - بیشتر بفهمیم و عمل کنیم بیشتر بمونیم و مقاومت کنیم و بجنگیم و صبوری کنیم.




طبقه بندی: دفتر دوازدهم ........................ (1392)،

  • قیمت دلار بازار آزاد
  • فروش بک لینک انبوه
  • ضایعات