تبلیغات
خانومی - شب تولد منه
تاریخ : سه شنبه 10 دی 1392 | ساعت 04 و 21 دقیقه و 20 ثانیه | نویسنده : قلم نگار لحظه ها
یکسال که بزرگتر می شم انگار بارهام هم سنگین تر می شن ، زندگی هم سنگین تر میشه و اصلا انگار عمر هم سنگین تر می شه . گذر زمان هم برام سنگین می شه ، خودم هم سنگین می شم و دیگه راحت نمی تونم قدم بردارم و برای هر کاری دیگه دل دل می کنم با خودم که برم یا نه همونجا بمونم . و به پلک زدنی، هر یکسالی که می گذره انگار چیزی ته دلم ، ته نشین می شه . یکسال که می گذره انگار حتی جای خودم رو با آدمی که دیگه نمی شناسمش عوض می کنم یکسال که می گذره خیلی چیزها در من عوض می شه و حتی حسم به آدمهایی که تو زندگیم هستن هم عوض می شه بعضیا رو دوست تر دارم و از بعضیا بیشتر فاصله می گیرم بعضی ها حتی واژه ها و تکه کلام هام هم عوض می شن یکسال، شاید خیلی راحت به زبون بیاد ولی در واقع خیلی اتفاقا می افته که گفتش خیلی هم راحت نیست، اما می گذره هر چی که باشه می گذره.
امشب  شب تولد من شب خاصیه برام، اگه باز هم پر باشم از یه عالمه حس و واژه کج و معوج، انگار لبخند می زنم چون شاید حتی فرصت تکرار یه شب تولد دیگه .... پس امسال زیادی سخت نمی گیرم نه به کسی و نه به خودم و نه به دنیا . دنیایی که زیادی توش وول خوردم و انگار سهم من همین بوده که دارم، یه بغل رویا و خاطرات بارونی همیشه سعی کردم از باقی مونده این راه نه چندان طولانی استفاده کنم و بودنم باعث دغدغه کسی نباشه که همراه باشم، دوست باشم، عاشق باشم، هم دل باشم و محرم باشم، اما کسی رو آزار ندم. اونقدر که برای ترک کردنم نیاز به سعی نباشه، نیاز به تحمل نباشه و نیاز به از خود گذشتگی نباشه.
امشب شب تولد منه و فردا یعنی 1392/10/10 سی و یکمین سالروزِ به دنیا اومدنم.. دوست دارم به جای خداحافظی با 30 سالگیم، بگم سلام 31 سالگی. سلام 31 سالگی با همه دغدغه ها و داشته ها و نداشته هات و توی این لحظه های خالی از هر حضوری و لای این همه تنهایی نفس گیر، از صاحب حق بخوام کمکم کنه تا توی سال جدیدِ حضورم رو کره خاکیش، داشته های کمتری رو از دست بدم و برای همه  شماهایی که تو شادی و غم تنهام نگذاشتین و همه شماهایی که با دردام درد کشیدین و با خوشحالیهام خندیدین. شماهایی که تا عمیق ترین جنبه های روحی منو تشخیص دادین و از کلمات ساده، دغدغه هام رو حس کردین آرزو می کنم لحظه هاتون سرشار از عشق، آرامش، همراهی، حمایت و حس حضور باشه و تو تویی که حس حضورت، حضورم رو رقم می زنه، هر چند این آشنایی دستخوش فراز و فرودهای نه چندان کمی بوده و هست و  اما خوب می دونم دور یا نزدیک، هر جا که باشی، حرمت عشق رو برام زنده نگه می داری.
چند وقت پیش نوشته بودم: منکر این نیستم که رسیدن و وصال می تونه خیلی شیرین باشه، اما شاید رفتنِ یه راه با همراهیِ یه همراهِ همدل، لذتش کم از شیرینیِ وصال نیست و من هنوزم تو لحظه هایی که طبق عرف معمول باید بهترین لحظه های زندگیم باشه و نیست و تو لحظه هایی که پُرَم از خالی به اون جمله معتقدم.  و هنوز حس می کنم زندگی هیچی نیست جز لحظه های نابِ همراهی بیاین همراه های خوبی باشیم.




طبقه بندی: دفتر دوازدهم ........................ (1392)،

  • قیمت دلار بازار آزاد
  • فروش بک لینک انبوه
  • ضایعات